ارغوان و دوستای نی نی ناز شهریور نود و یک
ارغوان قشنگم دیروز پنجشنبه هفدهم اسفند ما با یه سری از مامانای شهریوری قرار داشتیم. هم دلم می خواست برم، هم فکر میکردم تنهایی و بدون بابایی خیلی سخت میشه شما رو تو رستوران نگه داشت، اما خوب به هر حال دلمون رو به دریا زدیم و خودمون رو مثل همیشه به خدا واگذار کردیم و رفتیم سر قرار:
قرارمون ساعت یک رستوران اسفندیار بود. صبح ساعت ده از خواب بیدار شدم و تا چشامو باز کردم رفتم تو کلوپ تا ببینم چه خبره که دیدم بحث سر برف و رفتن و نرفتنه. خیلی تعجب کردم و رفتم پشت پنجره دیدم بیست سانت برف نشسته رو زمین و همه جا از برف سفید شده.
خلاصه سر رفتن و نرفتن رای گیری شد و قرار شد تا بریم. منم که تا اون موقع هنوز دو دل بودم به اصرار محسن و مامان راهی شدم.
بابامحسن ما رو تا دم رستوران برد و بعد از گذشتن شما تو کالسکه رفت، خیلی گناه داشت کاش دفعه دیگه یه جوری قرار بذارند که باباها بیان سر یه میز دیگه بشینند تازه می تونند یه خرده بچه ها رو هم نگه دارند.
خلاصه وقتی رسیدیم فقط مامان بهار و مامان عسل اومده بودند و گارسونا کلی تعجب کرده بودند که چطوری شما سه نفر مهمون خانم عامری، بچه هم سن و سال دارید. منم گفتم هنوز بقیه مون توراهند مونده تا تعجب واقعی تون.
بقیه مامانام با نی نی های نازشون کمکم از راه رسیدند و ..خیلی خوش گذشت هرزگاهی صدای یکی از بچه ها در میومد و با ساکت شدن یکی، یکی دیگه یا چندتایی با هم گریه می کردند. ار غوانم هرزگاهی می زد زیر آواز.
اما گرما واقعا کلافه اش کرده بود و منم کم کم هی از لباساش کم کردم تا جایی که فقط یه بادی تنش موند و البته ساکت شد.
واقعا خیلی خوش گذشت و کلی انرزی گرفتم و سعی کردم برای ساعاتی فراموش کنم چه غم بزرگی دارم، تنها عیبش این بود که نمیشد همه مامانا رو ببینی و منم چون با کالسکه رفته بودم افتاده بودم کنج و اصلا نمی تونستم جا به جا بشم و برم بهشون سر بزنم.
راستی خدا رو شکر از رستوران ننئاختنمون بیرون ( شوخی کردم خیلی دلشون بخواد)
و اما مامانای مهربون و نی نی هاشون که اومده بودند:
بهار مامان باران جون، عسل مامان رونیا جون، مریم مامان یاسمینا جون
افسانه مامان پارمین جون، هدی مامان دینا سادات، باران مامان راستین جون
الناز مامان کیان جون، نگین مامان مهرسا جون، ساناز مامان مهراد جون
رویا مامان رادمان جون و سمیه مامان شادیسا جون

از راست به چب
رویا، در پشت الناز، افسانه، عسل، باران، بهار، مریم، هدی، سمانه
رقم خوردن اولین روز برفی ارغوان جان

ارغوان جون

پارمین جون

رونیا جون

مهرسا جون

آقا کیان

شادیسا جون

دینا سادات

آقا مهراد

بارن جان

این عکسا رو از وبلاگ پارمین جون برداشتم با اجازه افسانه جون
سعی می کنم عکس بقیه نی نی ها رو هم پیدا کنم و بذارم مثل راستین و یاسی


ارغوان و دوستای نی نی ناز شهریور نود و یک
